تبليغاتX
پریشانی
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

مشنو از نی من حکایت می کنم

از دل نی من روایت می کنم

من به هر جمعیتی خندان بدم

شور عشق پیر و برنایان بدم

سالیان در سور و سات و بزم و رقص

بی نوای نی محفلشان به نقص

شادی شاه و گدا و عاشقان

می سرودم با نوایی خوش ز جان

گرمی محفل منم در من دمید

با نوایم جام می را سر کشید

لیک روزی خنده هایم ناله شد

بر سرم پرپر گلی آلاله شد

شرحه شرحه سینه ام شد از غمش

ناله دارم روز و شب در ماتمش

در نفیرم مرد و زن زاری کنید

اشک ها با ناله ام جاری کنید

در دلم دارم دمادم سوز را

چون حکایت میکنم آن روز را

+ نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط یکتا  | 

ای که ایمیلم (email) نمی خوانی و دیلیت (delete) میکنی

پس چرا شعرم به نام خود تو ادیت (edit) میکنی

با هزاران شور و شادی میل (mail) را سند (send) می کنم

تا که استارت (start) می کنم غمهای خود اند (end) می کنم

دل خوش کامنت (comment) تو وبلاگ خود آپ (up) میکنم

من به عشق آف (off) تو هر روز سانگ آپ (sing up) می کنم

میل های (mail) جز تو را بر چسب اسپم (spam) می زنم

از جی میل و (gmail) یا هو و (yahoo) هات میل (hotmail) من دم می زنم

پیکچری (picture) را کن اتچ (attach) در آن مرا هم یاد کن

یا که دانلود کن (download) پاور پینتم (power point) دلم را شاد کن

دست کم لطفی و کن سابجکت (subject) میلم (mail) رید (read) کن

یا که بر فایل (file) های آپلود (upload) لحظه ای تردید کن

لینک (link) وبلاگم به یک کلیک (click) موست (mouse) هات (hot) کن

گر نداری میل ران (run) میل باکس (mailbox) خود سانگ اوت (sing out) کن

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 فروردین1388ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط یکتا  | 

گر آمدی که بمانی عزم سفر چرا ؟

یا روز رفتنت ای دوست بی خبر چرا ؟

خورشید و ماه و ستاره هر یک به سجده اند

با بودن تو به محفل شمس و قمر چرا ؟

در جمع عاشقان چو تو وعظ سخن کنی

دیگر ز عاشقی سخنی - نظر چرا ؟

حور و ملک به نگاهی دیوانه کرده ای

لطفی کن و مگو به من اما - اگر - چرا !

روز و شبی که بی تو رود مرگ لحظه هاست

پس بی دلیل شمارش شام و سحر چرا ؟

از اشک چشم و آه دلم عالمی گریست

در قلب پر ز مهر تو بی اثر چرا ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 8:8 قبل از ظهر  توسط یکتا  | 

آغازگر برنامه سوئیت "کلیدر" به آهنگسازی محمدرضا درویشی كه مي توان گفت برداشتي آزاد از رمان " محمود دولت آبادي " بود و در هشت قسمت براي اركستر زهي ساخته شده است. شروع آن با "سوگنامه دشت نیشابور" و سپس قطعات "پگاه نیشابور"،"درو زمین دیمی سوزن ده"،"پشت دروازه بیهق"،"رویارویی سیدشرضا تربتی با گل محمد"،"وداع گل محمد"،"نعش کشتگان" اجرا شد و قطعه " خاتمه " پاياني بود براي سمفونيك " كليدر". در پايان برنامه محمد رضا درويشي به روي صحنه آمد و از"ولادیمیر سیرنکو" تشكر كرد. تشويق فراوان حاضرين بسيار جالب توجه بود.

بخش دوم کنسرت با نام قطعه"شیشه رنگی" برای پیانو و ارکستر سازهای زهی از ساخته هاي هوشیار خیام آغاز شد و پس از آن قطعه اي به نام "عصیان" برای پیانو ، ارکسترزهی و سازهای کوبه ای از ساخته های استاد حسین علیزاده اجرا شد. بخش بعد يكي از ساخته هاي معروف استاد عليزاده به نام "ني نوا" كه با نوازندگي ني "پاشا هنجني" و "وفا مصباحي" كه با درآمد آغاز شده و در ادامه "نغمه"،"جامه دران"،"نهفت،فرود" اجرا گشت. پايان بخش برنامه "رقص سماع" كه با تشويق تماشايان همراه شد.

در انتها نيز سن براي اجراي قطعه "ترکمن" آماده شد. در اين بخش سه تار نوازان بهداد بابايي و مسعود شعاري به جمع گروه پيوستند و به همراه اركستر قطعه "تركمن" را به آهنگ سازي حسين عليزاده و تنظيم جديد آن اجرا كردند شور و نشاط در بخش پاياني و تشويق حاضرين بسيار جالب توجه بود.

ديگر نوازندگان :

-هوشنگ کامکار،مصطفی کمال پورتراب،حسین دهلوی،علی اکبر شکارچی،اردشیرکامکار،پرویز مشکاتیان، سعید فرجپوری،افسانه و مژگان شجریان، مجید درخشانی وکامبیز گنجه ای از جمله مهمانانی بودند که دراین کنسرت (برخی در نوبت اول و برخی در نوبت دوم)حضورداشتند.

انتقاد هاي زيادي به اين اجرا شده است. برخي آنرا ابتدايي و بعضي ديگر فاقد رنگ و بوي ايراني ميدانند. فقط به جملاتي از استاد درويشي و عليزاده اشاره ميكنم و قضاوت با شما دوستان و خوانندگان:

درويشي : "کلیدر" تلخ ترین و سیاه ترین اثری است که تا کنون در زندگی خود نوشتم و حس خاصی از زمان نوشتن تا ضبط و اجرا نسبت به این اثر داشتم و دارم ودر حقیقت برای خود من یک موسیقی خاص است، یک آهنگساز همه و یا برخی از آثار خود را دوست دارد اما دوست داشتن "کلیدر" برای من از جنس دیگری است . قصه کلیدر یک پوسته درونی دارد که این پوسته شخصیت ها و کاراکترهای داستان مانند "گل محمد"،"مارال"،"بلقیس" را برای فهم بیشتر ماجرا شکل می دهد، که من با این بخش کار نداشتم به همین دلیل از ابتدا سراغ موسیقی شما خراسان منطقه ای که داستان "کلیدر" در آن اتفاق افتاده نرفتم بلکه مفهوم و عمق این داستان را جستجو کردم؛چراکه معتقدم کل داستان کلیدر سیر انسان در همه تاریخ است و کاراکترهایی چون "گل محمد" تنها یک یاغی در سبزوار نیست بلکه راوی بخشی از تاریخ در ذهن مانده نویسنده است. درويشي درپاسخ به اینکه چرا "کلیدر" را با ارکستر ایرانی ضبط نکرده و دلیل ضبط این قطعه با ارکستراکراین چیست گفت : به این دلیل که در ایران ارکستر خوبی موجود نیست و رهبری که بتواند قطعاتی از این دست را رهبری کند وجود ندارد و در پایان استودیویی که ارکستر 40 نفری بتواند در آن ضبط داشته باشد نیست و درنهایت صدابردار خوبی برای این کار هم نداریم از همین رو تصمیم گرفتم به دلیل همه این نداشته ها این قطعه را با همه حساسیتی که داشتم در اکراین ضبط کنم.

علیزاده: نباید با نگاهی از سر تعصب به این موضوع نگاه کرد البته همه ما آرزوداریم که این فرصت پیش آید که آثار موسیقیدان های ایرانی با بهترین امکانات در سرزمین خودمان ضبط شود؛ اما به اعتقاد من باید به دور از این نگاه تعصب وارانه به این قضیه نگاه کرد به نظرمن باید به چشم یک ارتباط فرهنگی سالم به آن نگریست؛ نکته بعد اینکه باید این سئوال را از مسئولان پرسید که چرا امکانات لازم برای هنرمندان فراهم نمی شود تا با آسودگی خیال بتوانند آثارشان را در مملکت خود بسازند ؛البته ناگفته نماند که مسئولان انواع و اقسام امکانات را در اختیار آهنگسازانی که آثاری سفارشی می سازند می گذارند و با کارهایی که با اعتقادات مردم و تاریخ این سرزمین ارتباط برقرار می کند کاری ندارند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 دی1387ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط یکتا  | 

 

آمدم دل را کنم قربان تو

جان شیرینم هست در دستان تو

چون اطاعت می کنم بی قید و شرط

بعد از این خاکم برد فرمان تو

در پناهت مشق عرفان می کنم

تا بگیرم درسی از عرفان تو

بی سر و سامانم و بی خانمان

خانه و کاشانه ام چشمان تو

خنده ات دل می برد جان می کشد

من فدای آن لب خندان تو

از چه رو یوسف به چاه افتاده ای

خانه قلبم بود کنعان تو

چون زلیخا مهر من کردی به حبس

به چه زیبا حبس در زندان تو

گر بیابم راه کویت ای صنم

خاک پایت گردم و دربان تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 8:4 قبل از ظهر  توسط یکتا  | 

 

چو بند زلف پریشت گره به موی تو باشم

خراب باده نازت خمار بوي تو باشم

اذان دين تو گويم صيام كيش تو گيرم

چو قبله ام رخ ماهت به سجده سوي تو باشم

 

چو با ميلش به بيگانه بيازارد دل ما را

كند هردم به بي مهري تبه امروز و فردا را

اگر آني به احساني شود جلب من مجنون

به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را

+ نوشته شده در  شنبه 25 آبان1387ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط یکتا  | 

با اینکه زیاد اشعار مرحوم شهریار رو نمی پسندم ولی این کار از شعر شهریار الهام گرفته امیدوارم خوشتون بیاد:

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟

 

آمدم جانم به قربانت ولی دیر آمدم

آنقدر کردی جفا کز عاشقی سیر آمدم

روز رفتن شاد و مست و خرم خندان بدم

از غم هجر رخت روز شدن پیر آمدم

بستن دل بر نگاهت اشتباهی محض بود

با چنین کار عبث بر قلب خود تیر آمدم

همنشین گشتم به تو بالا قد والا کمال

از مقام و منصب و بالاییم زیر آمدم

بر سر راهم تو دامی دلفریب انداختی

عاقبت با پای خود در لانه شیر آمدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط یکتا  | 

سلام چند تضمین با اشعار حافظ . امیدوارم خامی اشعار رو به پختگی خودتون ببخشید :

مستی می ناب به میخانه تویی تو

غمخوار غم این دل دیوانه تویی تو

صوفی به صنم - مست به دین راه ندارد

مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

 

بر شور و بر شعفم کسی گاهواره نیست

مهرم به ناز و رخت - سیل است آبراهه نیست

حکم از ازل نوشته اند چه تردید می کنی

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

 

گر نیست یاد تو در دلم - مرگ است دلبرم

ذکر تو بر لبم و عشق تو در سرم

چون راه مهر سد کنی به خطا لاجرم

آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 1:53 بعد از ظهر  توسط یکتا  | 

یکم – خبر خوش

- hoseyn jan age concerte shajariyan miri az tarighe saite del avaz belit rezerv kon

 

این اس.ام.اس در یکی از روزهای آخر خرداد به دستم رسید (یعنی به تلفن همراهم رسید). من هم که طبق معمول گرفتار بودم و امتحانات و مختصری کسالت مزید بر علت شده به کلی فراموش کردم که در پی تهیه بلیط و پرس و جو در مورد برنامه باشم.

زمانی که برنامه ها شروع شد تازه فهمیدم ای داد بیداد بلیط ها پیش فروش شده و من ماندم و یک بلیط نخریده برای کنسرت. تو همین گیر و دار بودم که محمود رضا گلچین عزیز تر از جانم زنگ زد و گفت حسین ای جان جانانم چه نشستی که من برات بلیط خریدم و اصلا صحبت پولش رو هم نکن. تولدت مبارک.

منو بگی کلی ... کیف شدم و خوشحال از این رویداد. ( فکر میکنم 50 درصد افرادی که از من ایمیل میگیرن محمود رضا گلچین رو میشناسن و برای اونهایی که این موجود زنده رو نمیشناسن باید بگم که این آدم یکی از عجایب هفتگانه است که خدا خلق کرده ) . گذشت و گذشت تا شب برنامه رسید (خواستم بگم فرا رسید دیدم خیلی کلیشه ای و تکراریه!!!). بنده حقیر هم 1 ساعت از دفتر جیم زدم (= پیچوندم = دررفتم). از اونجایی که بلیط ما ( چون 6 نفر بودیم ) مربوط  به شب آخر بود فکر کنم بتونید تصور کنید درب ورودی سالن چه خبر بود. بعد از وارد شدن به سالن و جایگیری در بالکن M ردیف 5 دیگه دل تو دلم نبود. طبق معمول برنامه با اندکی تاخیر (حدودا 45 دقیقه !!!) آغاز شد. تا یادم نرفته بگم قبل از شروع برنامه که تازه وارد سالن شده بودیم یه مرتبه صدای سوت و کف حضار بلند شد بعد از کمی چشم انداختن متوجه شدم این تشویق ها به افتخار حضور استاد علیزاده و استاد لطفی در سالن بود.

دوم – آغاز برنامه

استاد همان استاد همیشگی. با همان لبخند و همان مهربانی چشم ها . تا چند دقیقه جز صدای تشویق چیز دیگری شنیده نمیشد. چند زمانی صحبت استاد و تشکر ایشان از حضور علیزاده و لطفی و هنردوستان و معذرت خواهی ایشان به خاطر حضور دوربین ها در شب پایانی.

گروه شهناز به سرپرستی و نوازندگی استاد مجید درخشانی (تار) – حسین رضایی (دف و دایره) – رامین صفایی (سنتور) – کاوه معتمدیان (کمانچه) – سینا جهان آبادی (کمانچه) – شاهو عندلیبی (نی) – رادمان توکلی (تار) – مهرداد ناصحی (قیچک آلتو) – حامد افشاری (قیچک باس) – محمد رضا ابراهیمی (عود) – مهدی امینی (رباب) – حمید قنبری (تنبک) و مژگان شجریان (سه تار) به روی سن جای گرفتند.

بخش اول برنامه که در دستگاه همایون اجرا شد ابتدا پیش درآمدی بسیار زیبا و هنرمندانه و البته فنی ساخته استاد درخشانی اجرا شد. سپس قطعه " زنگ شتر " و ساز و آواز. بعد از این بخش تصنیف " چشم یاری "  ساخته استاد شجریان با تنظیم استاد درخشانی با شعری از ملک الشعرای بهار تقدیم حضار شد. آواز شوشتری – چهر مضراب بیداد همراه ساز و آواز و تصنیف رندان مست ساخته استاد درخشانی پایان بخش قسمت اول برنامه بود.

سوم – آنتراکت

سرویس های بهداشتی شلوغ – بوفه غلغله  و راهرو ها مملو از مردان و زنان و دوستداران هنر.

با دوستان صحبت از گرفتگی صدای استاد و نوازندگان جوان و تکنوازی سنتور و نی تعریف از استاد درخشانی بود که زمان آنتراکت به پایان رسید و برگشتیم سالن (رانی هلوی من هم ته کشید).

چهارم – پایان برنامه

بخش دوم برنامه در دستگاه شور که ساخته استاد شجریان و تنظیم استاد درخشانی بود با اشعاری از مولانا و حافظ شروع شد. نخست پیش درآمد و ساز و آواز و تصنیف " پیام نسیم " اجرا گشت. بعد از آن ساز و آواز و چهار مضراب و آوازی از مثنوی و تصنیف زیبای " مرغ خوشخوان " پایان بخش برنامه بود.

البته حتما هدیه استاد به حضار را حدس می زنید " مرغ سحر ". البته این اجرا با کار های قبلی که من یا شما از استاد شنیده بودیم بسیار متفاوت بود. با تنظیم جدید و بسیار هنرمندانه ی استاد درخشانی و آواز هنرمندانه تر استاد شجریان. دیگر کسی با مرغ سحر گریه نمی کرد. یک مرغ سحر شاد و دلنشین که نوید سحر از پس شام تار را می داد. همه برنامه یک طرف – مرغ سحر یک طرف.

و تشویق. و باز هم تشویق. و باز هم تشویق. بوسه پدر و دختر بر صورت یکدیگر. و باز هم تشویق.

پنجم – دریک نگاه

اگر گرفتگی صدای استاد و یک یا دو اشتباه در آواز که احتمالا ناشی از خستگی بعد از یک هفته اجرا و کسالت ایشان را نادیده بگیریم روی هم رفته برنامه جالب و خوبی بود. هر چند نوازندگان جوان جایگاهی  چون کلهر – علیزاده – مشکاتیان – حسن ناهید – کیوان ساکت و ... را نداشتند ولی همین که استاد به جوانان بها داده و راه را برای آنان روشن می کند در خور ستایش است. از جمله حضور نوازنده زن در میان نوازندگان برای اولین بار در کارهای استاد به چشم می خورد ( دست کم تا زمانی که من به یاد دارم ). البته بجاست که از زحمات استاد مجید درخشانی تقدیر و تشکر شود. حضور این دو گوهر چشم نواز در کنار هم تلالو زیبای موسیقی اصیل و سنتی ایران است.

درود بر خسرو آواز ایران

ششم – جدی نگیرید

ساعت 1.30 بامداد زمان برگشتن از کنسرت یه مرتبه فکری به سرم زد. یه فکر جالب. چطور میشه اگه استاد هر ماه برنامه داشته باشه و از آنجایی که بیشتر مردم زیر خط فقر هستند بلیط به بهای 1500 تومان فروخته بشه و در اون برنامه استاد فقط مرغ سحر رو بخونه ؟ چطوره !!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 تیر1387ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط یکتا  | 

دستی بر قبر پدر کشید. فاتحه ای خواند. آخر سر هم با بطری آبی که همراهش بود آن را شست. یک بار هم سوره قدر را تلاوت کرد. بلند شد. در راه برگشت از قطعه شهدا به فکر مادر بود. سر راه دسته گلی خرید و پیش مادر رفت. آنجا دیگر این طور نبود. فقط گل را روی سنگ قبر میگذاشت و نگاهی عمیق به صلیب عمودی بالای قبر می کرد. هیچگاه باورش نمی شد. عشق بین پدر و مادرش . خیلی همدیگر را دوست داشتند. هنوز هم بین دو راهی بود. ولی یک چیز را خوب می دانست. عشق دین نمی شناسد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط یکتا  |