از دفتر که رسیدم خانه ساعت نه شب بود. روزنامه ای که سر راه خریده بودم باز کردم. اول صفحه حوادث. براسم از همه جالبتره. نمی دونم چرا بدبختی مردم ما رو شاد می کنه. بعد صفحه آخر. برای سزگزمی بد نیست. آخر هم صفحه اول. حالا دیگه نوبت جدوله ...
باز هم مثل هر شب تو حل جدول گیر کردم. نمیدونم چرا ؟ الان سه ساله که هر شب جدول حل می کنم و هر شب هم ناقص. فکر مکی کنم تا آخر عمرم بتونم جدولی رو کامل حل کنم. شاید یکی از آرزوهام باشه...
نه افقی : پشتکار - اول الف - آخر ه - حتما اراده بود.... نه افقی روحیه ام رو تقویت کرد. دوباره شروع کردم به حل جدول. یکی افقی یکی عمودی و خانه ها یکی یکی پر می شد و من پله پله امیدوارتر...
به آخر های جدول متقاطع رسیده بودم که سه حرفی چهارده عمودی بد جوری کار دستم داد ...نا امیدی ـ ـ ـ
دوباره من ماندم و یک جدول حل نشده ی دیگر ...
بعد ها فهمیدم آن سه حرفی یاس بود.
+
نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 3:16 بعد از ظهر توسط یکتا
|
- هوا بس ناجوانمردانه سرد است !!!
(همه خنده همه قهقه. از این بیهوده حرف من)
- در این گرمای تابستان باز هم هوا سرد است ؟
- آری.
دلم یخ زد از بس بی مرامی و نفاق و دشمنی دیدم.
دلم لک زد برای دوستی سرزندگی بیداری بی غمی شادی...
نمی دانم چرا انسان نمی فهمد که این دم را باز دم هستی و این کاشت را برداشت.
نمی فهمم چرا انسان نمی داند که عمرش آنی کمتر از آنی است.
از این کوته سفر دلگیر و غمگینم.
رهی بس ناجوانمردانه ناهموار و در این راه حرامی تا دلت خواهد فراوان است...
شباهنگام می پیچم به خود از سوز . از سرمای نیرنگ و کلک یخ بسته ام هر روز.
سلامم را کسی پاسخ نمی گوید. مسیحای ترانه ناجوانمرد است...
در این گرمای تابستان هوا بس ناجوانمردانه سرد است.
+
نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط یکتا
|
مامان جونور گفت :
« او را یک بوس کوچولو بکنید. »
زن غول آسا گفت :
« یواش. »
من و جونور به پدربزرگ نزدیک شدیم.
« پدربزرگ ما باید برویم چون نمی خواهند اینجا بمانیم. ما دلمان می خواست بمانیم ولی می گویند تو را اذیت می کنیم. »
جونور نگذاشت بلندش کنیم. یک صندلی برداشت و تنهایی روی آن رفت. گاهی احساس مستقل بودن بهش دست می دهد. در گوش پدربزرگم گفت :
« پدربزرگ پروستات ندارد، بوبو دارد. »
این هم از تشخیص جونور. پدربزرگ هم با تکان دادن سرش گفت :
« بله. »
« پستانک نی نی را بگیر. »
جونور آن را از جیبش در آورد و زیر بالش او گذاشت.
فقط من و مادرم ارزش هدیه جونور را می دانستیم. پستانک مورد علاقه اش را به او داد. همانی که روز تولدش، از پنجره پرت کردم بیرون و مجبور شدم برای آوردن آن به کوچه بروم. همانی که توی توالت افتاد برای اینکه جونور دوست دارد تولید خالص داخلی خود را تماشا کند تا ببیند بزرگ است یا نه، و یک روز از اندازه آن آنقدر هیجان زده شد که گفت « وای » و پستانک از دهانش افتاد، مادرم خواست آن را دور بیاندازد ولی جونور اونقدر بلند بلند گریه کرد که مادرم مجبور شد آن را در آب بجوشاند و دوباره به او بدهد. قدیمی ترین پستانک کلکسیون بود. تقریبا یک شیء موزه ای بود ...
بخشی از کتاب من و جونور . نوشته الویرا لیندو . ترجمه فرزانه مهری
با اینکه 4 جلد کتاب کودک و نوجوان است به همه پیشنهاد می کنم آن را مطالعه کنند.
+
نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 5:25 بعد از ظهر توسط یکتا
|
دهقان فداکار پیر شده
چوپان دروغگو عزیز شده
شنگول و منگول گرگ شدن
کوکب خانم حوصله مهمون رو نداره
کبری تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه
روباه و کلاغ دستشون تو یه کاسس
حسنک گوسفنداش رو ول کرده تو یه شرکت آبدارچی شده
آرش کمانگیر معتاد شده
شیرین . خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته اسکی
رستم رخش رو فروخته یه موتور خریده با اسفندیار میرن کیف قاپی
راستی !!! چه بر سر ایران و ایرانی آمد ؟؟؟
+
نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 4:7 بعد از ظهر توسط یکتا
|
چند روزی بود که از فرط کار زیاد دور از تفریح و سرگرمی رو خط کشیده بودم. مخصوصا این یک هفته اخیر که وقت سر خاروندن هم نداشتم . اینقدر کارهای دفتر بهم ریخته و زیاد شده بود که شب و روزم گم بود . از صبح تا شب دفتر و اگر احتمالا فرصتی پیدا میشد یه سر دانشگاه می رفتم و خودم رو نشون می دادم تا استاد ها چهره منو فراموش نکنند . همیشه آخر ترم التماس دعا دارم از حضرات استاد . شنبه یه زنگ به محمود رضا زدم تا هم حال و احوالی کنم و هم نمی دونم بابت چه کاری باهاش صحبت کنم. همیشه همین جوره وقتی بهش زنگ می زنم اینقدر اون چرت و پرت میگه و اینقدر من که اصلا یادم میره چیکار داشتم. تو همون تماس تلفنی گفت با چند تا از بچه ها قرار تاتر گذاشته و من هم جزو آمار بودم. منم که چند وقت بود بد جوری تو کف فیلم و سینما و تاتر بودم گفتم باشه. (آخه اینقدر تاتر ما غنی و پر باره که من نمیدونم کدوم رو ببینم و اینقدر در عالم سینمای ما کار قوی و خوب انجام میشه که من گیج میشم !!! مخصوصا این جشنواره فجر آخری که سوپر معرکه بود !!!). خلاصه به قول حافظ " قصه نکنم دراز کوتاه کنم " دوشنبه با هر مشکلی که بود دفتر رو پیچوندم و کار رو به بچه ها سپردم و کلی سفارش و وصیّت و ... ساعت نزدیک 6 بود که به تاتر شهر رسیدم. چند دقیقه ای که منتظر موندم رضا با شکوفه سر و کلشون پیدا شد و بعد هم چند نفر دیگه از بچه ها. بیست نفری می شدیم. من که تا اون لحظه میدونستم اسم کار چیه و کارگردانش کیه ( چون اون روز یه خبر خوش بهم رسیده بود که اصلا یادم رفت بپرسم ) بعد از خوندن کلبه عمو تم از روی بلیط یه خورده بگی نگی وا رفتم. آخه هر چی باشه نا سلامتی من نژاد پرستم و این جور داستان ها با مزاجم سازگاری نداره. ولی پیش خودم گفتم عیب نداره بهتره از فرصتی که به دست اومده استفاده کنم و خوش باشم. بعد از ورود به سالن و شروع شدن نمایش یواش یواش از کار خوشم اومد. از اون کارهای سوپر هنری که همه تماشاچی ها قر می زدند و فقط من حال می کردم !!!. بازیگران همه از درجه یک های تاتر و صحنه بی نظیر بود !!! و چند تا سوتی هم ضمیمه نمایش شد که من کلی بیشتر حال کردم. مخصوصا اون جایی که صلیب روی سر یکی از بازیگران سقوط کرد اشک تو چشمام حلقه زده بود !!! خوب بهروز غریب پور دیگه سالها پیش وقتی بینوایان رو کار میکرد بعضی روزها با پدرم سر صحنه می رفتم و تمریناتشون رو می دیدم . اون موقع افتخار آشنایی با این کارگردان بزرگ رو پیدا کردم. نمی دونم الان باید بگم هر روز بهتر از دیروز یا سال به سال دریغ از پارسال !!! (دوستان همیشه تاکید می کنند علامت تعجب یادم نره و گرنه جز خودم کسی نمی فهمه کجا شوخیه و کجا جدیه !!!)
+
نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 7:56 بعد از ظهر توسط یکتا
|
کلبه عمو تم سال 1335 برای اولین بار در ایران ترجمه و منتشر شد و از آن زمان تا به حال یکی از پر فروشترین و تاثیر گذار ترین رمان ها بوده است. نویسنده آن هویت بیچر استو به سال 1811 میلادی در خانواده ای روحانی در ده لینچ فیلد استان کنتاکی آمریکا چشم به جهان گشود. کلبه عمو تم تا کنون به ده ها زبان اروپایی ترجمه شده است و چندین نمایش از آن در اروپا و آمریکا به روی صحنه رفته است . یکی از نمایش های معروف کلبه عمو تم اثر جرج – ال – ایکن بود که شهرت خاصی پیدا کرد و سالیان سال به عنوان یک اثر موفق بر روی صحنه رفت. کلبه عمو تم داستان پیرمرد سیاه پوست مهربان و با ایمانی است که در فراز و نشیب دوران برداری آمریکا اتفاقات ناگواری برای او روی میدهد و سختی های فراوانی میکشد و عاقبت در راه آزادی کشته می شود. برای اطلاع بیشتر به وبلاگ کلبه عمو تم مراجعه کنید.
+
نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 7:55 بعد از ظهر توسط یکتا
|
سه استاد موسیقی از دانشگاه ایالت فلوریدا، دانشگاه یل و دانشگاه پرینستون که نتایج بررسیهای خود را در مجله "ساینس" منتشر کرده اند، نشان دادند که می توان از ساختارهای هندسی چهارضلعی و پنج ضعلی در بیان شکل موسیقی و نشان دادن آکوردها، درجه یک نقطه و ریتمها استفاده کرد. در حقیقت این دانشمندان با ارائه "تئوری موسیقی هندسی" امکان تجزیه و مقایسه گونه های مختلف موسیقی را فراهم کردند. تلاش این سه محقق به درک بهتر ارتباط میان موسیقی و ریاضی کمک می کند و شکل هندسی آهنگها را نشان می دهد. این موسیقیدانان در تحقیقات خود قسمتهای مختلفی از نتها، آکوردها، درجه ها و ریتمها را گرفتند و آنها را در خانواده ها و گروههای مختلفی دسته بندی کردند. سپس این اجزا را در یک فضای پیچیده هندسی دوبعدی به صورت نقاط مختلف نشان دادند. به این ترتیب توانستند این قطعات موسیقی را به صورت این فضاهای هندسی ترجمه و هر شکل را با نقاط مربوط به آهنگهای دیگر مقایسه کنند. این محققان با استفاده از موسیقی فیلمهای ژانر وسترن نشان دادند که می توان از روشهای مختلف هندسی برای طبقه بندی این نوع موسیقیها که در نگاه اول یکسان به نظر می رسند، استفاده کرد. موسیقدانان آمریکایی در این آزمایش 5 تقاون هندسی را پیدا کردند که می توانند برای شرح مفاهیم چندگانه موسیقی با هم ترکیب شوند. در این خصوص این محققان توضیح دادند: "جنبه جالب تر این است که ما توانستیم ساختار منطقی این مفاهیم را تصویرنمایی کنیم. به این ترتیب می توانیم تاریخ موسیقی را همانند یک فرایند طولانی کشف تقارنها و اشکال هندسی نشان دهیم. تئوری ما می تواند برای مقایسه وجود یک درجه و یا آکورد جدید ناشناخته و یا برای مقایسه انواع مختلف موسیقی مورد استفاده قرار گیرد."
+
نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 6:34 بعد از ظهر توسط یکتا
|