|
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
|
آمدم دل را کنم قربان تو
جان شیرینم هست در دستان تو
چون اطاعت می کنم بی قید و شرط
بعد از این خاکم برد فرمان تو
در پناهت مشق عرفان می کنم
تا بگیرم درسی از عرفان تو
بی سر و سامانم و بی خانمان
خانه و کاشانه ام چشمان تو
خنده ات دل می برد جان می کشد
من فدای آن لب خندان تو
از چه رو یوسف به چاه افتاده ای
خانه قلبم بود کنعان تو
چون زلیخا مهر من کردی به حبس
به چه زیبا حبس در زندان تو
گر بیابم راه کویت ای صنم
خاک پایت گردم و دربان تو
