|
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
|
گر آمدی که بمانی عزم سفر چرا ؟
یا روز رفتنت ای دوست بی خبر چرا ؟
خورشید و ماه و ستاره هر یک به سجده اند
با بودن تو به محفل شمس و قمر چرا ؟
در جمع عاشقان چو تو وعظ سخن کنی
دیگر ز عاشقی سخنی - نظر چرا ؟
حور و ملک به نگاهی دیوانه کرده ای
لطفی کن و مگو به من اما - اگر - چرا !
روز و شبی که بی تو رود مرگ لحظه هاست
پس بی دلیل شمارش شام و سحر چرا ؟
از اشک چشم و آه دلم عالمی گریست
در قلب پر ز مهر تو بی اثر چرا ؟
